محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

269

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

پديد مىآيد . [ در بيان زبد بول و آنچه از اين زبد مورد عنايت اطبا است ] اما زبد بول كه در صدد ذكر وىايم سبب حدوث او اختلاط رطوبات است يا ريح كه متولد شده در بدن و بيرون آمده با بول . و ايضا چون در قاروره بول را مىاندازند و هوائى كه در قاروره محصور است با اجزاى بول مىآميزد و متداخل شده زبد از آن پديد مىآيد ، ليكن اين زبد از اعتبار ساقط است . و كذا بول را كه در قاروره بجنبانند كف مىكند و اين نيز ساقط از اعتبار است لهذا گفته‌اند كه : زبد معتبر كه حكم بر آن كرده شود آن است كه بىجنبش قاروره حاصل شده باشد و پس از انداختن در قاروره ساعتى نهاده باشند ، زيرا كه زبد كه از انسكاب بول در قاروره پديد مىآيد بىجنبش قاروره زود منتفى مىگردد به خلاف زبد ريحى كه نسبت به او ديرپا است بلكه بعد نهادن فزونتر مىگردد ، پس حسب قوام رطوبت و قلّت و كثرت ريح حجم او و كثرت و قلّت و بقاى او مىباشد ، مثلا اگر ماده غليظ لزج بود و ريح كثير ، زبد بسيار مىشود و كثير الحجم مىبود كه آن را عُبُب گويند و بعد دير منشق مىگردد و الا موافق آن در هر امر متناقص مىباشد . و زبد عبب بَطىء الانقضاء كثير العدد در امراض كليه منذر است به طول مرض . نكته [ ضرورت خروج ريح با بول ] بايد دانست كه خروج ريح با بول ضرور است ، پس اگر قوام بول لايق تولد زبد است زبد از آن متولد مىگردد و الا فلا . و وجه ضرورت خروج ريح در بول آن است كه مجراى بول نرم مخلوق شده تا اتصال او به مثانه به وجه احسن تواند شد و بنا بر نرمى اجزاى او با هم منطبق مىباشند ، زيرا كه انفتاح دائمى خاصهء جسم صلب است ، پس از آن كه مجراى مذكور منطبق مىباشد حكيم مطلق ريح را مددگار اين كار كرده تا با بول مترفق گردد و مجرى را كما ينبغى بگشايد و بول را نيز بر دفع مدد نمايد پس بول به سهولت برآيد . الفصل السادس في الرسوب فصل ششم ثابت است در بيان رسوب و هو كل جوهر أغلظ من المائية متميز عنها و إن تعلق أو طفا و آن جوهرى است غليظتر از مائيت ، متميز از مائيت ، اگرچه متعلق بود و طافى باشد . حاصل آن كه اجزاى متميزه در بول اگر ته‌نشين آيد اطلاق رسوب حسب تعارف بر آنها ظاهر است ، اما اگر در وسط قاروره نمايان باشند يا بالاى وى ، آن را نيز رسوب مىنامند . اطبا بنا بر آن كه از شأن اجزاى غليظ ترسب است و عدم ترسب به واسطهء منع مانع آن را و مسمى بودن به رسوب باز نمىدارد كما لا يخفى ، لهذا شيخ نوشته : اصطلاح الأطباء في استعمال لفظ الرسوب و الثقل قد زال عن المجرى الطبيعي المتعارف لأنهم يقولون رسوب لما لا يرسب . اكنون فوائد قيود كه در ماهيت رسوب افتاده بيان كنيم با منافع ديگر ، بعد از آن اقسام وى ذكر نمائيم : [ در بيان قيود موجود در تعريف رسوب ] پوشيده نماند كه قول مؤلف جوهر به مثابهء جنس است و مراد از آن جوهرى است كه جزو بول بود و فائده اين قيد آن است تا اجسام ديگر كه بچسپانند مستخرج گردند . و قول او أغلظ قواماً من المائية مراد از مائيت مائيتى است كه منفصل مىشود با بول و نظر مىكند طبيب در وى ، پس الف لام براى عهد باشد و اين فصلى است كه متميز مىكند رسوب را از جوهر ريح مخالط به مائيت . و قول او متميّز عنها مراد از تميّز تميّزى است كه محسوس شود و اين فصلى است كه جدا مىكند رسوب را از جوهرى كه مختلط است با بول و مىدهد بول را لون و قوام و جوهر مذكور فضول است كه با بول مىبرآيد مختلط شده . و فضول مذكور شك نيست كه قوام آنها غليظتر از قوام مائيت است ليكن تمائز بينهما محسوس نمىباشد . و ينقسم إلى طبيعي و غير طبيعي و منقسم مىشود رسوب به سوى طبيعى و ناطبيعى . أما الطبيعي فإنه أبيض راسب متصل الأجزاء متخلخل لطيف إذا حُرِّك انبسط سريعا و لا يُسرع النزول اما رسوب طبيعى